سيد محمد باقر برقعى
3237
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آرزو دارم شبى همچون نسيم * سر كنم در سينهء عريان او قطره اشكى گردم و چون شبنمى * جا كنم در سايهء مژگان او دانهء باران شوم وز آسمان * اوفتم ناگاه در دامان او * * آرزو دارم كه گردم گرد عشق * از غبار خويش تن پوشش كنم يا كه باشم بستر نرم حرير * نرمنرمك ره به آغوشش كنم ساغر و مينا شوم اندر كفش * لب به لب بنهاده مدهوشش كنم * * آرزو دارم كه همچون سايهاى * اوفتم اندر پى بالاى او قامتش را هم قد و همسر شوم * دوش بر دوش قد رعناى او تا كه هرجا مىخرامد او به ناز * پا نهم آنجا به جاى پاى او * * آرزو دارم كز اين چند آرزو * ناگهان جان و دلم گردد رها جمله در دست فراموشى رود * تا نسازد در دل من عقدهها زين همه آمال و اميد دراز * ماند اندر خاطرم افسانهها ! پروانه و شمع شبى گفت پروانه با شمع راز * به دامان او زد ، دو دست نياز كه اى روشنايى دل محفلم * فروزان ز رويت چراغ دلم فروغ تو اندر دل نااميد * به قلب پر از يأس نور اميد حريف مى و بحث مستان عشق * فروزان جمع شبستان عشق ز عشق توام آتشى در دل است * كه گويى همان آتشم قاتل است شعاع تو سوزد چنان خرمنم * كه ديگر نماند رمق در تنم رخت آتش جور افروخته * در آتش پروبال من سوخته كنون كز جفا سوختى بال من * نظر كن زمانى بر احوال من ميازار دلدادهء زيردست * تو كامروز هستى به ما چيرهدست به نورى كه در توست اى دلفروز * در آتش چنين تار و پودم مسوز